من ازواقعه ی عاشورا یادگرفتم که...
من ازواقعه ی عاشورایادگرفتم که...
ازخودگذشتگی کنم.که دفاع کنم ازآنچه به ماسفارش شده.
خدابه امام حسین (ع)امرکرده بودکه به جنگ بامخالفان دین بروند؛وچه زیبابوداین نبردهفتادودوتن باهزاران هزارسرباز پیاده وسواره ی سپاه دشمن.
وچه زیبابودصحنه ی نمازخواندن درظهرعاشورا.
وچه زیباست من آن نبردراهمیشه به خاطرداشته باشم وسعی کنم هیچ وقت ازچیزهایی که داشتنش گاهی باعث سودوگاهی باعث زیان است سؤاستفاده نکنم،شایدسؤاستفاده کردن ازآن برای من سودفراوان وراحتی بیشترداشته باشدولی به زیان هزاران نفرتمام شود.ویادگرفتم که،کاری نکنم عذاب وجدان به سراغم بیایدچون پشیمانی دیگرسودی ندارد.
همیشه درفکراین بودم که چراامام حسین(ع)بااینکه ازشهادت خودخبرداشته ومی دانستند درکجا،چه موقع،به دست چه کسانی وچگونه شهیدمی شوند بازهم دست ازجنگ ودفاع برنداشته وبه سوی کربلابه راه افتادند؟
بااینکه می دانستندحضرت مسلم بن عقیل رانیزکوفیان به شهادت رسانده انددوباره باتوجه به نامه ی قبلی حضرت مسلم به کوفه رفتند؟
بااینکه حتی اززمانی که درشکم مادرشان بودند،حضرت محمد(ص)وحضرت فاطمه(س)والبته خودامام حسین(ع)می دانستندکه بالبان تشنه به شهادت می رسند؛پس چراحداقل مقداری آب باخودبرنداشتند؟
همه ی اینهانشانه ای استکه مابفهمیم خداوندچه پرقدرت ومهربان وباعظمت است.ولی چرا؟چراامام حسین(ع)این کارهاراکردند؟چراکودکان معصوم وزنان بی گناه رادرجایی امن ترازخیمه نگذاشتند؟
دلایل مختلفی دارد،آنچه به ذهن من می رسداین است که:اگرامام حسین(ع)ازاین داده ی خداوندکه باعث ازپیش دانستن وقایع شده بود،سؤاستفاده کرده وبه جنگ بادشمنان نمی رفتند،دیگرامام وفرستاده ی خدانبودند.خصلت امامان ماایثاروازخودگذشتگی است.اگرامام به جنگ نمی رفتندوشهید نمی شدندشایداین نمازواین کتاب قرآن هرگزبه دست مانمی رسیدوازاین نعمت هامحروم بودیم.اگرامام برای دفاع ازنمازودین جدشان حضرت محمد(ص)قیام نمی کردندشایداکنون ماهنوزهم درزیر سلطه ی بنی امیه بودیم واین راحتی وپیوستگی باخداراهم نداشتیم.
وای.....وای که اصلاتصورهمراه بودن باسلطنت بنی امیه خفت باراست وخیلی وحشتناک.
به امیداینکه همه ی مابتوانیم راه پیامبر(ص)وامام حسین(ع)راادامه دهیم واز همراهی بافکرویاددشمنان ایشان دوری بجوییم.