باجورابم می گویم:توازبس که توی خیابان ها راه می روی خسته نمی شوی؟

می گوید:نه!

می گویم:چرا؟

می گوید:چون من به خاطراین کارساخته شده ام پس خسته نمی شوم.

می گویم:هدفت ازاین همه راه رفتن چیست؟

می گوید:من که هدفی ندارم،تومرا به این طرف وآن طرف می بری!

می گویم: توبه چه درد ما می خوری؟

می گوید:به درد این که تو پاهایت گرم باشد!

می گویم:پس توخیلی مفید هستی!

می گوید:بله، باید ازمن مراقبت کنی!

می گویم:چشم، باکمال میل ازتو به خوبی مراقبت می کنم.

پایان